چهارشنبه، آبان ۲۵، ۱۳۹۰

نابلد

آقا ما يك روز از دهاتمون برميگشتيم، بلا برما نازل شد. ماشين براي عهدو عيال گذاشيم پياده كنارجاده عازم بوديم كه يك هو يك همشهري ترمز كردو مارو با اصرار سوار كرد. چشمتان روز بد نبيند. كمي كه رفت ناگهان حركت‌هاي موزون ماشين به حركت‌هاي ناموزون تبديل شد و من نگران رو دربايستي مانده بوديم بگوييم كه همشهري اين چه نوع حركت در جاده روستاست، مگر مستي. اين را در دل مي‌گفتم و نگران چشم بر رحم جاده داستم. هي در زبان چرخيد كه بگويم همشهري مشكلي هست..... چرا اين حركات را ادامه مي‌دهي، اما باز نتوانستم و سكوت كردم. چشمتان روز بد نبيند ناگهان در پيچي جاده محو شد و ماشين تحت دره رفت. من خوشبختانه چون نگران بودم و محكم به سندلي چسبيده بودم. چون علاوه بر كمر بند پايم را بركف خودرو مبارك وطني مي فشردم و محكم تر به صندلي قفل شده بودم. همشهري جراحت‌هايي برداشت ولي مهمتر اينكه ماشين جسبيد ته دره. بنده همشهري را كول كردم و به كنار جاده آوردو و گفتم مرد حسابي اين جه حركاتي بود. همشهري گفت آخه ترمز شل بود هرچه به كف مي فشردم ماشين سرعت كم نمي كرد. گفتم اي داد چرا نگفتي كه بگويم چه كني. گفت آخه حتم مي ايستاد. گفتم كه بله ايستاد. ته دره. اگر همان اول كه حركات‌هاي ناموزون مي كردي مي گفتم اين سرم نمي آمد. گفتم كه مگر رانندگي نمي داني گفت. تازه يادگرفتم. عاقبت زبان بريده نشستن كنار راننده نابلد همين است.

شنبه، آبان ۲۱، ۱۳۹۰

بحث فني

بحث واگذاري حمل‌ونقل داخلي به قطر داغ است. در محافل كارشناسي بحث داغ سرگرم كننده است. در گير اين بحث داغي كه مي‌شنوي تخت جمشيد يعني باقيمانده حمله مغول و اعراب و اسكندر در حال تخريب است. خشگي درياچه‌ها و تخريب جنگل‌ها و نابودي حيات وحش و غيره هم ادامه دارد كه مي‌شنوي مسافران هواپيمايي از پرواز هواپيمايي كه چك چك بنزين داشته جلوگيري كرده‌اند. مسافران ايراني محترم. حال اگر پروازهاي داخلي به قطر واگذار شود پس پروازهاي خارجي چه مي شود. بابا چكنيم. بدنيست كه بحث را به واگذاري كل كشور بكشانيم. دوستان كارشناس بهتر است كه بگويند اگر كشور را به يك آدم عاقل واگذار كرد و مبالغي كه هزينه مي‌شود و مردم گرسته تر مي‌شوند و از آنچه هستند وضع بدتري دارند به آنان داده شود و كسي كشور را اداره كند. اين بحث براي كارشناسان محترم بهتر نيست. شايد ...

جمعه، آبان ۲۰، ۱۳۹۰

و اما عقل

مي شنويم كه برخي در مورد حوادثي كه رخ‌داده مي گويند كه فلان كار عاقلانه نيست و استدلال مي كنند كه منافع افرادي اين نيست كه چنين شود يا چنان. در بسياري از اين بحث ها چيزي كه فراموش مي‌شود اين است كه آيا عقل جايي‌دارد در اين افراد. اگر عقل بود شرايطي كه هست را تجربه نمي‌كردند. در اينكه نفغ و منافع عامل حركت و تصميم گيري انسان است شكي نيست اما آيا حركت و تصميم براساس منافع ملي است حتي براساس منافع يك گروه يا جمعيتي است يا خير. در شرايط امروز كلمات و واژه‌ها معنايي دارند كه بايد در بكار بردن آن‌ها در مورد مصداق‌ها كمي بيشتر دقت كرد. اينكه افرادي مانند غذافي را عاقل تصور كرد و اعمال و رفتارشان را عاقلان ارزيابي كرد عاقلانه نيست. اينها اگر عقل داشتند .....