كشورما درشرايط امروز به شكل هماهنگ و درتعاملي غير قابل تصور بسوي يك فاجعه پيش ميرود و به نظر نمي رسد كه كسي و گروهي بتواند اين روند را متوقف كند.
به ظاهر يك اختلاف سليقه و تقابل محدود در جريان است ولي درواقع يك مسئله اصلي و اساسي ميان غرب به رهبري آمريكا با ايران درحال پي ريزي است. اين برنامه با بكار گيري تجربيات دوران جنگ سرد درحال اجرايي شدن است. از هنگام فروپاشي اتحاد جماهيرشوروي قابل پيش بيني بود كه قدرت بيكران نظامي آمريكا نمي تواند بي حاصل رهاشود. اينكه فضايي براي نيروهاي ديگري در جهان ايجاد شود تا به قدرت تبديل شوند وتوان ونفوذ آمريكا كاسته شود هيچ جايگاهي ندارد و روند مشابه جنگ سرد پي گرفته ميشود كه امروزشاهدش هستيم. آمريكا با توان نظامي خود وبكارگيري آن درحال شكل دهي به روند امور در جهان است. آمريكا نمي تواند تمايل داشته باشد كه در يك روند طبيعي در نظام جهاني جابجايي قدرت رخدهد. در گذشته دورقدرت هاي بزرگ جهان در يك روند طبيعي پس از چند سال به نحوي طبيعي دچار پيري و فرسودگي شده و قدرت هاي جديد و جوان با تهاجم نظامي جايگزين آنان ميشدند. يعني قدرتي مانند روم يا ايران در يك دوره تارخي در تقابل با اقوام ديگر به تدريج ضعيف شده و سرنگون ميشدند. حتي در دوره هاي جديد شاهد سقوط و كاهش نقوذ قدرت هايي مانند امپراتوري انگليس و آلمان و غيره پس از دو جنگ جهاني بوديم. اين رويداد ها به تجربه اي براي غرب تبديل شده و امروز امريكا به عنوان عصاره تجربه جهان درحال حفظ هژموني خويش است. سياست پيش دستي يك سياست تعرف شده بر اساس اين تجربيات است.آمريكا ديگر انتظار نمي كشد تا قدرت هاي مدعي به به او حمله كنند. بلكه با احساس خطر به سراق منبع خطر ميرود. امروز و در جريان اين فرايند شاهد دو رويداد بيسابقه درنظام جهاني بوديم و آمريكا با همكار ي محدود همپيمانان ديگر خود دو نظام حكومتي را در افغانستان و عراق سرنگون كرد و جايگزين كرد.
درجريان جنگ آمريكا با عراق و در افغانستان اروپا يا درواقع ناتو از توان نظامي كافي برخوردار نبود و نمي توانست با ارتش آمريكا هماهنگ و هم عرض وارد نبرد شود. يك برنامه ريزي براي نوسازي ارتش اروپايي ناتو تدارك ديده شد و به تدريج اين ارتش در عراق و افغانستان وارد عمل شد و به تجهيزات جديد مجهز شد و توان بكار گيري فناوري هاي نوين نظامي را يافت. امروز پس از چند سال اروپا نيز از توان كافي برخوردارشده و با توان نظامي ميتواند بخشي از وظايف خودرا در جهان ايفا كند و به اين ترتيب كار دستكاري تاريخ كه از پس از يازده سپتامبر آغاز شده بود با قدرت نظامي ادامه دارد و بايد ديد كه چه رخ خواهد داد.
نقطه عطفي تاريخي در جريان است كه نمي توان امروز اهميت آن را دانست و بايد درآينده به ارزيابي آن پرداخت. يك انقلاب تاريخ ساز در جريان است. تاريخ سازي كه دريك دوره درتاريخ با اختراع مسلسل رخداد و بخش عمده اي از چهان به تسخيرغرب درآمد.
تاريخ چيز خوبي است اگر از آن بهره گرفت.