اين حرفها، شعارها و سخنان يعني چه؟ محمود احمدي نژاد رئيس جمهور بعد از ظهر شنبه دهم اسفند براي دومين بار سخناني را برزبان جاري كرد كه تكراري است ولي بايد با دقت به آن توجه كرد. متن اين سخنان كه از گزارش خبرگزاري فارس از همايش اجراي اصل44 برداشت شده است با اين سخن آغاز ميشود كه، اصل44 بناي جديدي براي اقتصاد ايران است و ما به دنبال برپايي يك نظام اقتصادي جديد بر اين مبنا هستيم. نظامي اقتصادي كه با نظامهاي رايج در جهان تفاوتهاي بنيادي دارد. اقتصاد بايد بر آمده از انسان و جامعه باشد و تا آن را درست تعريف نكنيم بناي اقتصاد ما صحيح نخواهد بود.خوشبختانه ابلاغ و اجراي اصل 44 همزمان با به بن بست رسيدن اقتصاد سرمايه داري و نظام اقتصادي مبني بر فردگرايي و اصالت سرمايه قرار گرفت و اين يك فرصت بسيار ارزشمند براي ملت ايران بود. بايد به دنبال اقتصاد اخلاقي باشيم ما بايد اقتصادي را كه در خدمت اخلاق و بر گرفته از آن و منطبق بر نيازهاي واقعي انسان و جامعه و در خدمت تعالي انسان باشد، تهيه كنيم. ما نميتوانيم با همان روش و مباني نظام غربي سياست هاي اصل 44 را اجرايي كنيم. پس از اين سخنان وي از همه صاحب نظران و انديشمندان براي يك مجاهدت ملي و بزرگ و تبيين مباني نظام اقتصاد انساني و پيوست نظري و فرهنگي براي اجراي اصل 44 دعوت كرد.ضروري ترين و مهمترين كار وحدت نظر و تئوري در برپايي نظام نوين اقتصادي است. بايد به دنبال الگوهاي ايراني و اسلامي براي اقتصاد كشورمان باشيم.دانشمندان اقتصاد ايران مباني يك اقتصاد سالم را بايد تهيه كنند و افق را در برابر خود محدود نسازند، از دانشگاهها و پژوهشگاهها خواست كه با تلاش، خود را از چنبره حجم عظيم اقتصاد مادي نجات دهند. بايد بسته نظري و فرهنگي متناسب با فرهنگ ايران در جهت اجراي اصل 44 تهيه شود، بايد با اقتصادي مبتني بر مباني اقتصاد انساني و اسلامي، جامعه را در يك مسير كمال سامان دهيم.
اين سخنان به اين شكل و با اين محتوا يك بار ديگر و با ارسال نامه رسمي به مراكز تدريس علوم ديني و دانشگاهها عنوان شد. وي از اقتصاد دانان و علماي ديني خواست تا يك اقتصاد جديد طرح ريزي كنند. هنوز هيچ يك از علما و يا استادان دانشگاه پاسخي به اين نامه نداده است. مشخص نيست كه چرا هنوز كسي پاسخ نداده ولي تكرار اين سخن به چه دليل انجام ميشود.
سابقه اين ايده به دوران ابتداي انقلاب باز ميگردد. در ابتداي انقلاب نيز چون تفكري بر برنامههاي اقتصادي در ميان انقلابيون حاكم نبود هركس حرفي ميزد و از سوي برخي اقتصاد دانان تلاشهايي براي ارائه يك ديگاه اقتصادي جديد انجام شد ولي هيچ يك به نتيجه نرسيد. مانند همه علوم علم اقتصاد درواقع دستآوردي انساني است. اين علم به كسي يا گروه يا كشوري تعلق ندارد. آدام اسميت انگليسي بود ولي ايده او امروز در همه دانشگاهها تدريس ميشود. كسي نمي گويد كه او انگليسي است و بايد ديگاههاي اورا دور ريخت. اقتصاد به عنوان علمي شكل گرفته و همواراه درحال رشد و تعالي است و تحولاتي در آن رخ ميدهد ولي هيچ تغيير و انقلاب عميق كه به يك اقتصاد جديد و به قول رئيس جمهور انساني منجر شود تنها خيال پردازي است.
امروز مشكلات اقتصادما بيشتر شده است و راه حلي نيز براي حل مشكلات يافت نشده است. متاسفانه اين روند از ابتداي انقلاب ادامه داشت و بر معضلات و مشكلات اقتصاد كشور افزوده شد. در اواخر دولت سيد محمد خاتمي به دليل اينكه برخي استادان اقتصاد به نحو جدي در دولت درگيربودند نوعي تفكر عملي بر برنامه ريزي اقتصادي حاكم شد و تئوريهاي اقتصاد در برنامه ريزي حاكم شد و به سوي اقتصاد آزاد روي كرد. اين امر اميد به بهبود شرايط اقتصاد را افزود ولي با روي كار آمدن دولت محمود احمدي نژاد شاهد هستيم كه تلاش براي بازگرداندن شرايط كشور به ابتداي انقلاب شدت يافته است و جستجو براي كشف يك اقتصاد جديد بارديگر آغاز شده است.
اقتصاد كشور در طول سالها به شكل امروزي تخريب شده است و براي حل آن زمان طولاني نياز است و بايد هزينههاي گزافي داد. حتي اگر راه حل خارج علم امروز يافت شود اين علم جديد نمي تواند يك شبه همه چيز را صلاح كند. ولي چرا دولت نهم با چراغ به دنبال علم جديدي براي حل معضلات اقتصاد مي گردد.
اين امر جاي تعمل دارد و متاسفانه هيچ واكنشي به اين سخنان و خيال پردازيها نشان داده نميشود. به نظر مي رسد كه متاسفانه اين شعارها مورد توجه نيز واقع شده است و برخي گروهها و مردم را متوهم كرده است. درحالي كه اقتصاد كشور در بدترين شرايط قراردارد و شايد بدتر اين هم شود چرا بجاي استفاده از راه حل هاي دم دست به دنبال كشف يك راه جديد هستند. جاي تعجب دارد كه رئيس دولتي كه شاهد بحران در اقتصاد كشور است و خود عامل آن بوده بجاي درخواست از صاحبان علم و عقل براي نجات اقتصاد كشور و تلاش براي يافتن راهي براي خروج از بحران از دانشمندان مي خواهد كه علم اقتصاد جديدي خلق كنند و راه جديدي بجز راههاي مجود ارائه دهند. اين سخن مانند آن است كه ما فردي را درحال دردكشيدن و مرگ ببينيم و بجاي استفاده از امكانات موجود براي درمان وي به دنبال كشف راه جديدي باشيم.
اين حرفها، شعارها و سخنان يعني چه؟ اين درواقع مثل معروفي را بياد مي آورد كه مي گويد: به دنبال نخود سياه فرستادن.
درواقع اين ايده براي سرگرم كردن مردم و مدعيان است كه برويد و راهي پيدا كنيد تا مشكل راحل كنيم. و اگر حل نشد كه نمي شود ما مسئوليتي نداريم چون راه حل پيدا نشد.
رئيس دولتي كه مي گويد در تلاطم بحران اقتصادي جهان ايران جزيره آرمش است و مردم را به خواب خرگوشي فراميخواند و پس از مدتي وزيراقتصادش مي گويد ما از اين بحران تاثير پذيرفتيم و ايران جزيراه آرامش نيست نشان از سياست و راه حل نخود سياه در همه امور است.
هرمشكلي را كه به عقل ما قد نمي دهد به دنبال نخود ساه مي فرستيم و اين راه حلي است كه به ظاهر همه پذيرفتهاند. افكار عمومي در ايران به شعر و خيال پردازي و تصور خوشبختي قانع هستند و اين نشانه يك جامعه بيمار است.
جامعهاي كه سردرگم است و با وعدهها و سخنان موهم به خواب ميرود بيمار است.
اين سخنان به اين شكل و با اين محتوا يك بار ديگر و با ارسال نامه رسمي به مراكز تدريس علوم ديني و دانشگاهها عنوان شد. وي از اقتصاد دانان و علماي ديني خواست تا يك اقتصاد جديد طرح ريزي كنند. هنوز هيچ يك از علما و يا استادان دانشگاه پاسخي به اين نامه نداده است. مشخص نيست كه چرا هنوز كسي پاسخ نداده ولي تكرار اين سخن به چه دليل انجام ميشود.
سابقه اين ايده به دوران ابتداي انقلاب باز ميگردد. در ابتداي انقلاب نيز چون تفكري بر برنامههاي اقتصادي در ميان انقلابيون حاكم نبود هركس حرفي ميزد و از سوي برخي اقتصاد دانان تلاشهايي براي ارائه يك ديگاه اقتصادي جديد انجام شد ولي هيچ يك به نتيجه نرسيد. مانند همه علوم علم اقتصاد درواقع دستآوردي انساني است. اين علم به كسي يا گروه يا كشوري تعلق ندارد. آدام اسميت انگليسي بود ولي ايده او امروز در همه دانشگاهها تدريس ميشود. كسي نمي گويد كه او انگليسي است و بايد ديگاههاي اورا دور ريخت. اقتصاد به عنوان علمي شكل گرفته و همواراه درحال رشد و تعالي است و تحولاتي در آن رخ ميدهد ولي هيچ تغيير و انقلاب عميق كه به يك اقتصاد جديد و به قول رئيس جمهور انساني منجر شود تنها خيال پردازي است.
امروز مشكلات اقتصادما بيشتر شده است و راه حلي نيز براي حل مشكلات يافت نشده است. متاسفانه اين روند از ابتداي انقلاب ادامه داشت و بر معضلات و مشكلات اقتصاد كشور افزوده شد. در اواخر دولت سيد محمد خاتمي به دليل اينكه برخي استادان اقتصاد به نحو جدي در دولت درگيربودند نوعي تفكر عملي بر برنامه ريزي اقتصادي حاكم شد و تئوريهاي اقتصاد در برنامه ريزي حاكم شد و به سوي اقتصاد آزاد روي كرد. اين امر اميد به بهبود شرايط اقتصاد را افزود ولي با روي كار آمدن دولت محمود احمدي نژاد شاهد هستيم كه تلاش براي بازگرداندن شرايط كشور به ابتداي انقلاب شدت يافته است و جستجو براي كشف يك اقتصاد جديد بارديگر آغاز شده است.
اقتصاد كشور در طول سالها به شكل امروزي تخريب شده است و براي حل آن زمان طولاني نياز است و بايد هزينههاي گزافي داد. حتي اگر راه حل خارج علم امروز يافت شود اين علم جديد نمي تواند يك شبه همه چيز را صلاح كند. ولي چرا دولت نهم با چراغ به دنبال علم جديدي براي حل معضلات اقتصاد مي گردد.
اين امر جاي تعمل دارد و متاسفانه هيچ واكنشي به اين سخنان و خيال پردازيها نشان داده نميشود. به نظر مي رسد كه متاسفانه اين شعارها مورد توجه نيز واقع شده است و برخي گروهها و مردم را متوهم كرده است. درحالي كه اقتصاد كشور در بدترين شرايط قراردارد و شايد بدتر اين هم شود چرا بجاي استفاده از راه حل هاي دم دست به دنبال كشف يك راه جديد هستند. جاي تعجب دارد كه رئيس دولتي كه شاهد بحران در اقتصاد كشور است و خود عامل آن بوده بجاي درخواست از صاحبان علم و عقل براي نجات اقتصاد كشور و تلاش براي يافتن راهي براي خروج از بحران از دانشمندان مي خواهد كه علم اقتصاد جديدي خلق كنند و راه جديدي بجز راههاي مجود ارائه دهند. اين سخن مانند آن است كه ما فردي را درحال دردكشيدن و مرگ ببينيم و بجاي استفاده از امكانات موجود براي درمان وي به دنبال كشف راه جديدي باشيم.
اين حرفها، شعارها و سخنان يعني چه؟ اين درواقع مثل معروفي را بياد مي آورد كه مي گويد: به دنبال نخود سياه فرستادن.
درواقع اين ايده براي سرگرم كردن مردم و مدعيان است كه برويد و راهي پيدا كنيد تا مشكل راحل كنيم. و اگر حل نشد كه نمي شود ما مسئوليتي نداريم چون راه حل پيدا نشد.
رئيس دولتي كه مي گويد در تلاطم بحران اقتصادي جهان ايران جزيره آرمش است و مردم را به خواب خرگوشي فراميخواند و پس از مدتي وزيراقتصادش مي گويد ما از اين بحران تاثير پذيرفتيم و ايران جزيراه آرامش نيست نشان از سياست و راه حل نخود سياه در همه امور است.
هرمشكلي را كه به عقل ما قد نمي دهد به دنبال نخود ساه مي فرستيم و اين راه حلي است كه به ظاهر همه پذيرفتهاند. افكار عمومي در ايران به شعر و خيال پردازي و تصور خوشبختي قانع هستند و اين نشانه يك جامعه بيمار است.
جامعهاي كه سردرگم است و با وعدهها و سخنان موهم به خواب ميرود بيمار است.