یکشنبه، مرداد ۰۳، ۱۳۸۹

سرمايه گذاري يا كارسازي

براساس مصوبه دولت، مركز خدمات سرمايه‌گذاري در سطح استان‌ها تشكيل خواهد شد.

علت اين اقدام بهبود فضاي كسب‌وكار براي حمايت، ‌تسهيل و تسريع سرمايه‌گذاري در مناطق مختلف كشور اعلام شده است.اين نهاد جديد كه اقدامي در جهت بزرگ‌تر شدن دولت است قرار است سرمايه‌گذاري خارجي در استان‌ها را تسهيل كند؛ سرمايه‌گذاري‌هايي كه تعداد آنها در هر استان آن‌قدر متراكم نيست كه كار قابل توجهي براي افرادي كه در اين مراكز استخدام خواهند شد فراهم كند.برخلاف تاكيد برنامه سوم و چهارم براي جلوگيري از گسترش دولت، شاهد هستيم كه دولت هر‌سال بيشتر از گذشته گسترده شده و هزينه‌ها را افزايش داده است. دولت به‌جاي سياستگذاري و برنامه‌ريزي و كاهش بنگاه‌داري به‌دنبال انجام امور اجرايي‌اي است كه ازعهده بخش خصوصي و تعاوني برمي‌آيد.به‌نظر مي‌رسد تشكيل مركز خدمات سرمايه‌گذاري‌ استان‌ها به هيچ‌وجه به اهدافي كه اعلام شده منجر نمي‌شود و كاركرد آن با آثار معكوس و افزايش بوروكراسي در مسير جذب سرمايه‌ در كشور همراه خواهد بود.

اين نهاد هيچ قدرت ‌اجرايي ندارد و تنها به‌عنوان يك نهاد حاشيه‌اي نوعي اشتغال كاذب ايجاد خواهد كرد. البته در اين مصوبه به سازمان سرمايه‌گذاري اختيار داده شده كه در آينده بخشي از وظايف را به اين مراكز واگذار كند.اگر نگاهي به وظايفي كه براي اين مراكز تعيين شده بيندازيم مشاهده مي‌شود كه يك سرمايه‌گذار بايد پيش از كسب مجوز، بررسي‌هاي لازم را انجام داده باشد؛ البته پيش از سرمايه‌گذاري نياز به بررسي‌ها و ارزيابي‌هاي اقتصادي وجود دارد كه اين نيز از طريق استخدام گروه‌هاي كارشناسي عملي است. چرا دولت برخلاف همه تأكيد‌هاي قانوني كه توسعه سازماني و سرمايه‌گذاري‌ها و هزينه‌هاي بيشتر را منع كرده و كاري را كه بدون شك در چارچوب بخش خصوصي و تعاوني‌هايي با اين اهداف قابل اجراست با تصويب مقرراتي بر‌عهده اجزاي خود مي‌گذارد؟ آيا اتاق‌هاي بازرگاني استان‌ها نمي‌توانند چنين وظيفه‌اي را بر عهده داشته باشند؟ وظيفه‌اي كه بدون شك، بدون بخشنامه و مصوبه دولت اكنون هم انجام مي‌دهند. آيا فراهم كردن تشكيل تعاوني‌هاي مشاوره‌سرمايه‌گذاري و شركت‌هاي مشابه اين هدف را بهتر محقق نمي‌كند؟

مشكلات فرعي به ‌جاي اصلي

بهبود فضاي كسب‌وكار براي حمايت، ‌تسهيل و تسريع در سرمايه‌گذاري در مناطق مختلف كشور كه هدف اين مراكز اعلام شده آيا با ايجاد اين نهادها محقق مي‌شود؟ آيا تشكيل نهاد‌هاي دولتي خود بيشتر يك معضل اصلي براي جذب سرمايه‌گذاري نيست؟

در هر‌گوشه‌اي ‌از جهان اگر مزيتي براي سرمايه‌گذاري باشد و سودي از فعاليتي حاصل شود بدون شك سرمايه‌ به‌دنبال آن است. اما چه چيز مانع مي‌شود كه در برخي نقاط سرمايه‌گذاري انجام نشود؟ موانع در يك كلمه خلاصه مي‌شود؛ امنيت. براي سرمايه‌گذاري بايد سرمايه‌گذار مطمئن باشد كه مقررات هر روز تغيير نمي‌كند تا برنامه‌ريزي‌ها براي انجام كار و سود مورد انتظار به خطر بيفتد. براي توليد، برنامه‌ريزي درازمدت انجام مي‌شود. برخلاف تجارت كه سود آني و كوتاه مدت دارد براي توليد بايد مقررات در يك دوره طولاني ثابت باشد.

دومين عامل امنيت، تضمين بازگشت سود حاصل از سرمايه‌گذاري است. دولت بايد تضمين‌هاي معقول و لازم را به سرمايه‌گذار بدهد.

علاوه براين، مسئله بعدي، تضمين‌هاي لازم در برابر بروز برخي اختلاف‌ها و تعارضات است. بايد شرايط در كشور به‌گونه‌اي باشد كه دستگاه‌ قضايي و پليس به احقاق حقوق سرمايه‌گذار اقدام كنند و با توجه به اهميت زمان در سرمايه‌گذاري‌ها اختلافات مالي و حقوقي در ارتباط با سرمايه‌گذار و موضوع سرمايه‌گذاري با سرعت و بدون تشريفات انجام شود. بنابراين دولت بايد با حذف بوروكراسي و نهادهايي كه در مسير كسب مجوز قراردارند، مراحل قانوني و اداري را براي انجام سرمايه‌گذاري كاهش دهد. اين مصوبه هرچند در وظايف و اهدافي كه براي آن توصيف شده بيشتر نقش مشاوره‌اي و تسهيل كنندگي دارد. ولي آيا چنين خواهد بود؟ براساس اين مصوبه وظايف مختلفي پيش از اخذ مجوز و پس از اخذ مجوز و وظايف اجرايي براي اين مركز تعيين شده است؛ ولي به‌نظر نمي‌رسد كه اين مصوبه مانعي از سر راه سرمايه‌گذاري در كشور بردارد و خود به مانع ديگري تبديل نشود.

سازمان سرمايه‌گذاري استاني چيست؟

در گزارش پايگاه اطلاع‌رساني دولت اعلام شده كه هيأت وزيران بنا به پيشنهاد وزارت امور اقتصادي و دارايي و به استناد اصل يكصد و سي و هشتم قانون اساسي جمهوري اسلامي ‌ايران تصويب كرد كه به‌منظور حمايت، ‌تسهيل و تسريع در سرمايه‌گذاري در استان‌هاي كشور مركز خدمات سرمايه‌گذاري در راستاي اهداف مندرج در قانون تشويق و حمايت‌سرمايه‌گذاري خارجي مصوب 1380 در سطح استان‌ها تشكيل شود.براساس تصميم دولت مركز خدمات سرمايه‌گذاري استان، كانون مراجعه متقاضيان ‌سرمايه‌گذاري خارجي در‌سطح استان است و ضمن انجام امور تفويضي از سوي سازمان سرمايه‌گذاري خارجي و اعمال اختيارات مربوط، مرجع هماهنگي استان با سازمان خواهد بـود.وظايف اين مركز، اطلاع‌رساني و ارائه مشورت‌هاي لازم به سرمايه‌گذاران در ارتباط با امور مربوط به پذيرش، حمايت از سرمايه‌گذاري خارجي و انجام امور مربوط به اخذ مجوز‌هاي مورد نياز سرمايه‌گذاران است.علاوه براين براي اين مركز وظايف پس از اخذ مجوز نيز تعريف شده كه شامل انجام هماهنگي لازم در امور مربوط به سرمايه‌گذاري خارجي در مراحل پس از صدور مجوز سرمايه‌گذاري خارجي شامل ثبت شركت مشترك، ثبت سفارش براي ورود ماشين آلات و تجهيزات، امور مربوط به ورود و خروج سرمايه و... است.اما بخش مهم وظايف، بحث مسائل اجرايي و محتوايي است. يك مسئله اجرايي مهم كه تصويب و منتشر شده اين است كه چنانچه ظرف يك ماه دستگاه اجرايي استاني مجوز مربوط را صادر نكند يا دلايل مخالفت خود را مستند اعلام نكند، مركز خدمات سرمايه‌گذاري استان با تشخيص استاندار راساً مجوز مربوط را صادر مي‌كند.مسئله مهم بعدي اين است كه سازمان سرمايه‌گذاري خارجي موظف شده كه در راستاي افزايش اختيارات مراكز در استان‌ها، امور قابل واگذاري را به وزير امور اقتصادي و دارايي براي تفويض به مراكز استاني پيشنهاد كند؛ اين امور شامل صدور مجوز‌هاي پذيرش سرمايه‌گذاري خارجي با رعايت مقررات مذكور نيز مي‌شود. در واقع اختيارات اين مركز بيشتر تشريفاتي و در حد ارائه امور مشاوره‌اي و راهنمايي است و در آينده قرار است به‌تدريج اختيارات صدور مجوز سرمايه‌گذاري‌ به اين مراكز محول شود. مسئله مهم بعدي منابع مالي است كه براي تشكيل اين مركز پيش‌بيني شده است.

در اين مصوبه تأكيد شده است: به‌منظور تأمين منابع مالي مورد نياز جهت انجام هر چه بهتر وظايف محول شده به مركز خدمات سرمايه‌گذاري استان و تهيه مدارك، ‌مستندات، طراحي فرصت‌هاي سرمايه‌گذاري استان، معرفي و بازاريابي ظرفيت‌هاي استان و نظارت بر حسن اجراي طرح‌هاي سرمايه‌گذاري استان‌ها، معاونت برنامه‌ريزي و نظارت راهبردي رئيس‌جمهوري موظف است يك در هزار سرجمع اعتبارات هزينه‌اي دستگاه‌هاي استاني را به‌منظور پشتيباني از جذب سرمايه‌گذاري خارجي اختصاص دهد تا با نظر سازمان متناسب با عملكرد مراكز استاني به آنها پرداخت شود؛ اعتبارات مذكور خارج از شمول قانون محاسبات عمومي‌كشور است.

سرنوشت دو سازمان نفتی



بحث انرژی بحث شیرینی است که با دلار و دارایی‌های کلان ارتباط دارد و تاریخی نه‌چندان سربلند و حتی شرمگین.

ملت‌هایی در جهان بدون آنکه خود بدانند بر مکانی ساکن شده‌اند که در قعر زمین ثروتی نهفته است و برخی بر مدار جغرافیایی دیگری محروم از هر ثروتی. یکی آب و هوایی مرطوب و پرآب دارد و نفت ندارد و یکی گرفتار اقلیمی خشک و کویری اسیر کم‌آبی است اما نفت دارد.

این داشتن‌ها و نداشتن‌ها ناخواسته برای‌ بنی‌آدم مقدر شده و کسی در‌ آن دخالتی نداشته اما به شکل‌گیری 2سازمان منجر شده که یکی نماینده ملت‌هایی است که دارای ثروتی خدادادی‌‌اند و دیگری نماینده ملت‌هایی که از این ثروت محروم‌اند.سازمان کشورهای صادر‌کننده نفت (اوپک) و سازمان بین‌المللی انرژی دو‌ سازمانی هستند که در این نوشتار، نگاهی کوتاه به سرنوشت هردو آنها می‌اندازیم.

براساس اسناد تاریخی موجود کشورهای دارنده نفت به‌دلیل نگرانی از کاهش سود خود از فروش نفت، گرد آمدند تا با تشکیل مجمعی منافع مالی خود را تامین کنند.این نگرانی تا حدی ناشی از فشار افکار عمومی داخلی بود که در کشورهای تولید‌کننده شکل گرفته بود.یکی از تحرکاتی که در این زمینه جوامع را تحت‌تأثیر قرارداد، حرکت ملی‌شدن صنعت نفت در ایران بود؛ جنبشی که در ایران تحت عنوان ملی شدن صنعت نفت رخ‌داد و موجب شد که کشورهای دارای ذخایر نفت در اقدامی واکنشی به تشکیل سازمانی دست‌ یازند تا از منافع ملی خویش دفاع کنند.قیمت مناسب تامین نیاز کشورهای مصرف‌کننده و سرمایه‌گذاری مناسب برای داشتن سهم مناسب در بازار از اهداف مشخص برای تشکیل این سازمان در سال 1960 در بغداد اعلام شد.

5 کشور بنیانگذار این سازمان، ایران، عراق، ونزوئلا، کویت و عربستان بودند. اما بعد‌ها کشوهای دیگری نیز به این سازمان پیوستند که امروز تعداد آنها به 13کشور می‌رسد. برخی آمدند و رفتند و برخی آمدند‌ و ماندند.کشورهایی که این سازمان را شکل دادند همه کشورهایی جهان سومی بودند که از نظام‌های دیکتاتوری رنج می‌بردند.

این نظام‌های غیرمردمی به‌دلیل وجود ثروت نفت شکل گرفته بود. اهمیت نفت به‌عنوان یک کالای استراتژیک موجب شده بود که کشورهای غربی برای حفظ این کشورها در اردوگاه غرب چشم بر ساختارهای غیرمردمی آنان ببندند. در عین حال در ساختارهای حکومتی نیز هرکس که با به‌کارگیری زور امکان کسب قدرت داشت بر این ثروت حاکم می‌شد و منابع را به سود خویش مدیریت می‌کرد. این تعادل وحشت، خاستگاه شکل‌گیری این سازمان است.کسب منافع مادی در کشورهایی که همه ساختاری دیکتاتوری داشتند اهداف دوگانه‌ای را دنبال می‌کرد؛ کسب مشروعیت داخلی با شعار حاکمیت بر منابع نفتی و در عین حال مدیریت منافع در بازار جهانی و کاهش تضاد منافع میان تولیدکنندگان.

تبلیغ این مسئله که منافع ملی از کشورهای خارجی‌(غربی) و شرکت‌های نفتی آنها که قصد غارت اموال ملی را داشتند گرفته می‌شود به حاکمان مشروعیتی می‌بخشید که از بروز ناآرامی‌های مشابه در جریان ملی‌شدن صنعت نفت در ایران پیشگیری می‌کرد.حتی ساختار تصمیم‌گیری که بر تصویب صد‌درصد اعضای این سازمان تاکید دارد ناشی از نگرانی‌هایی بود که کشورهای عضو از بروز اختلاف داشتند و همین مسئله به حاکم کردن نظام ترس‌محور در این سازمان منجر شد. در این سازمان پیشنهاد و نظری که همه با آن موافق باشند اجرایی می‌شود؛ به همین دلیل کشوری که از توان تولید بیشتر و سهم مسلط‌تری در بازار برخوردار بود تصمیم‌های این سازمان را شکل می‌داد.

از این رو دو کشور ایران و عربستان همواره دیدگاه‌های خود‌را بر اعضا تحمیل می‌کردند؛ دو‌کشوری که از حمایت غرب برخوردار بودند، سرمایه‌گذاری کافی برای حفظ سطح تولید در صنایع نفت خود انجام می‌‌دادند و منابع کافی نیز داشتند.این شرایط تا زمان انقلاب اسلامی در ایران ادامه داشت ولی امروز نیز این تعادل تغییر چندانی نکرده و تنها سطح نفوذ ایران در این سازمان به‌دلیل کاهش ظرفیت تولید تغییر کرده است.بنابراین 50 سال است که روند ثابتی در این سازمان ادامه دارد و هیچ تغییر و تحول جدی در ساختار اولیه این سازمان رخ‌نداده است.

همچنان تعادل، ترس و پول بر این سازمان حاکم است و تاریخ نشان می‌دهد که بین ماهیت نهادها و پدیدآورندگان آن ارتباط منطقی حاکم است. یکی از تصمیم‌های مهم در زمان تاسیس این نهاد انتخاب محل دبیرخانه این سازمان بود. این تصمیم به‌خوبی نشان می‌دهد که اوپک در چه شرایطی شکل گرفته است.براساس تصمیم کشورهایی که در شکل‌گیری این سازمان نقش داشته‌اند به‌دلیل نگرانی از استقرار دبیرخانه در یکی از کشورهای عضو و تاثیر آن در تصمیم‌گیری‌های این سازمان با اعمال نفوذ کشور محل استقرار، تصمیم گرفته شد که محل دبیرخانه در یک کشور بی‌طرف یعنی اتریش باشد.

سازمان بین‌المللی انرژی

سازمان بین‌المللی انرژی پس از بحران نفتی سال 1973 به‌عنوان یک سازمان خودمختار بین‌دولی شکل گرفت.این سازمان در بیش از 26کشور از 30کشور عضو سازمان همکاری و توسعه اقتصادی در جهان که اغلب، کشورهای صنعتی و توسعه‌یافته هستند فعال است.هدف این سازمان جلوگیری از تحول قیمت و تاثیر آن بر اقتصاد داخلی کشورهای عضو است.این سازمان ذخیره‌سازی نفت خام را با مطالعات کارشناسی سامان داد و در اندک مواردی که شاید در مجموع 2بار بوده این ذخایر را در بازار عرضه کرده است.

توصیه به اعمال مالیات بر مصرف انرژی برای افزایش بهره‌وری انرژی و مطالعات درباره انرژی‌های نو و برخی توصیه‌های دیگر از ابزارهایی بوده که این سازمان تلاش کرده تا بروز بحران انرژی را در کشورهای مصرف‌کننده مدیریت کند.در زمان ورود اقتصادهای نوظهور مانند هند و چین که با رشد اقتصادی بالا و تقاضای انرژی در بازار تغییرات قیمتی شدیدی ایجاد کردند این سازمان با فراهم کردن شرایط تامین ذخایر نفتی، تقاضای این کشورها را به سطح تعادل رساند تا تغییرات و نوسان‌های شدید قیمتی در بازار انرژی جهان رخ ندهد.

نظام درون‌زا و برون‌زا

این دو سازمان با انگیزه اساسی متفاوت شکل گرفته‌اند؛ سازمان بین‌المللی انرژی براساس نیازهای درونی و سازمان کشورهای صادر‌کننده نفت براساس نیازهای خارجی. این دو سازمان در امور داخلی کشورها دخالت نمی‌کنند ولی اوپک تنها به مدیریت آمار تولید نفت خام کشورها می‌پردازد. که این امر نیز برای کنترل قیمت در بازار نفت انجام می‌شود. این سازمان با توجه به شرایط بازار و تصمیمی که اعضا می‌گیرند به کشورهای عضو توصیه می‌کند که تولید خود ‌را به سطحی برسانند که قیمت به میزان مطلوب میل کند.تا پیش از این سازمان اوپک حتی قیمت مشخصی برای نفت خام تعیین کرده بود و براساس تصویب همه اعضا کشورهای عضو را موظف کرده بود که اگر قیمت از سطح معین‌شده کمتر شد تولید خود‌ را کاهش دهند.

این روش امروز البته در این سازمان منسوخ شده و قیمت پایه حذف شده و دلیل آن فشار کشورهای مصرف‌کننده است.سازمان دوم یعنی سازمان بین‌المللی انرژی نیز توصیه‌هایی به کشورهای عضو می‌کند که مصرف انرژی را به نحوی مدیریت کنند که اقتصاد سالم‌تری داشته باشند. تمرکز اصلی این سازمان بر بررسی بازار انرژی و برنامه‌ریزی برای مدیریت اقتصاد کشورهای عضو است.تفاوت‌ میان این دو سازمان چشمگیر نیست ولی حاصل کار هر یک آثار متفاوت و قابل توجهی برجا گذاشته است.

کشورهای عضو اوپک به اقتصاد داخلی اعضای خود کاری ندارند و تنها تمرکزشان بر حفظ سطحی از درآمد برای اعضا است ولی کشورهای عضو سازمان بین‌المللی انرژی بر اقتصاد انرژی و آثار آن بر اقتصاد کشورهای عضو متمرکز هستند و کار آماری و اطلاعاتی می‌کنند تا شرایط داخلی اقتصاد کشورها به نحو بهینه‌ای مدیریت شود.هر دو سازمان گزارش‌های سالانه از چشم انداز انرژی جهان منتشر می‌کنند و اعضا، با هم مبادله اطلاعات و همکاری دارند.

شرکت‌های نفتی در کشورهای مصرف‌کننده کارکردهای اقتصادی دارند و براساس سود و زیان مدیریت می‌شوند و شرکت‌های ملی نفت در کشورهای تولید‌کننده، تولیدنفت و تامین مالی اقتصاد را مدیریت می‌کنند. زاویه تفاوت این دو‌سازمان در ابتدا محسوس نبود اما امروز تفاوت عملکرد دو سازمان آشکار است؛ کشورهای تولیدکننده نفت اغلب با اقتصادهایی ضعیف و متکی به درآمد نفت و اقتصاد‌هایی که هیچ ارتباط منطقی با بخش‌های مختلف داخلی ندارد روزگار می‌گذرانند و کشورهای مصرف‌کننده هرچند با کمبود انرژی روبه‌رو هستند اما اقتصادهایی متکی به توان ملی، تولید و بهره‌وری داخلی دارند و تحت‌تأثیر تحولات بیرونی نیستند.