شنبه، فروردین ۰۱، ۱۳۸۸

سال نو

سال نو بدون توجه به مشكلات و خواسته ما و حال‌وروزي كه داريم آمد.
نوروز از ما نمي‌پرسد كه حال‌داري كه بيايم يا نه.نسيم هم همينطور است. باد باران و همه براساس يك قانون كه از ابتداي جهان نوشته شده است مي‌آيند و مير‌وند. اين قانون خوب يا بد اجراي مي‌شود و ما همه به‌آن تن مي‌دهيم و آمدورفتن‌‌ها را چشن مي‌گيريم. هرچيزي در اين جهان براساس يك قانوني بوجود آمده است و طول و عرض زندگيش معلوم و مشخص ولي برخي چيز‌ها انگار كمي چسنده‌هستند و نمي‌روند. ماهم مي‌خواهيم برود ولي نمي‌رود.
نوروز براي كافرو ديندار و خدامحور و بي‌خدا و همه افراد آنكه چشن مي‌گيرد و يا نمي‌گيرد و كسي كه هيچ از بنيانگذار نوروز نمي‌داند مي‌آيد و مي‌رود. يعني بهار. اما چرا چيزهايي كه ما خودمان به دست‌ خودمان ساخته‌ايم مي‌آيند ولي نمي‌روند. يعني ما نمي‌خواهيم كه برود؟ ولي مي‌خواهيم، يعني نمي‌دانيم.يعني نمي دانيم كه مي‌خواهيم يانه. يعني چون تعدادمان زياد است و همديگر را نمي بينيم و نمي‌توانيم يك باره باهم حرف بزنيم و يا از حال هم خبر نداريم نمي توانيم آنچه كه نمي خواهيم رد كنيم بفرستيم پيكارش.
مشكل ما اين است كه از حال هم خبرنداريم. به‌ظاهر مشكل فقط همين است.
حالا عيد همه مبارك.

هیچ نظری موجود نیست: