دوشنبه، بهمن ۲۱، ۱۳۸۷

هرج و مرج

در هر جامعه‌اي اينگونه است كه هر نظام مستقر يا هر مدير و كسي كه مسئوليت اداره جمعيتي را دارد هنگامي كه با مجموعه زيردست خود دچار مشكل مي‌شود، يعني او حرف آنان را نمي‌فهمد و يا آنان حرف اورا نمي‌فهمند آنان را تشويق مي كند تا نمايندگاني انتخاب كنند تا با نمايندگان آنان مشكلات را حل كند و خود تك تك با افراد به گفت‌وگو نمي پردازد. درواقع قدرت مستقر تلاش مي‌كند مكانيسم ها و ساختارهايي را ايجاد كند تا اداره امور تسهيل شود.
اين روند پس از انتخاب يك گروه به عنوان نماينده ممكن است به يك راه حل منجر نشود و برخي افراد گروه توافق‌هاي انجام شده از سوي نمايندگان را نپذيرند و نظرات ديگري داشته باشند. اين موجب مي‌شود كه در كوتاه مدت و يا درازمدت گروه‌ ديگري انتخاب شوند. اگر برخي با گروه اول موافق باشند بنابراين 2 گروه و2تشكل ايجاد مي‌شود و قدرت مسقر با نمايندگان اين 2گروه به گفت‌وگو مي نشيند و مشكلات و سو‌‌ءتفاهم‌ها را حل مي كند و نهادي كه بايد به جلو حركت كند به حركت خود ادامه مي‌دهد و كارش متوقف نمي‌شود.
اين تصور و برداشت از يك جريان روزمره زندگي در يك جامعه يا يك اداره كوچك و يا بزرگ با تغييرات و شكل‌و شمايل‌هاي متفاوت رخ‌دهد. نبابراين يك قانون يا قائده شكل مي‌گيرد كه به‌طور كلي اين سخن را بيان مي‌كند: بدون نهادهايي كه نمايندگي انبوه خلق و مجموعه هاي انساني را دارند نمي‌توان يك جامعه پرجمعيت را اداره كرد. يعني در يك جامعه كوچك مانند يك دهات مي‌توان يك روز در محلي همه افراد را جمع كرد و در مورد موضوعي كه مورد اختلاف است بحث كرد و مسئله را حل كرد. ولي در جامعه اي كه سروته آن پيدانيست نمي توان اعلام كرد يك روز همه جمع شوند و مسئله را حل كرد.
حال درجامعه ما متاسفانه به گونه ديگري عمل مي‌شود. يعني اگر در مجموعه‌اي از انسان‌ها مشكلي پيش آيد مسئول مربوطه بجاي تشويق افراد به ايجاد تشكل و برگزيدن نمايندگاني و حل معضل به صورت مسالمت آميز تلاش مي‌كند از ايجاد و شكل گيري تشكل جلوگيري كند و مانع شود تا اين روند معمول بشري كه در هر جامعه‌اي رخ‌داده است و نياز امروز بشري است جلوگيري كند. اين امر به بن بست در حل معضلات جامعه منجر مي‌شود. دولت در واقع به عنوان يك ساختار خود خواه و خود بسنده كه با اتكا به درآمد نفت از هيچ كس انتظاري ندارد و با خدا برابري مي‌كند هر كس كه مي‌خواهد با او شريك شود در اداره امور از ميدان به در مي‌كند و اجازه نمي‌دهد كه نظم موجود م مستقر ارتقاء يابد. اين به آشفتگي و بي نظمي دامن مي‌زند و جامعه را به دامن بحران مي‌اندازد. برخي مشكلات تلمبار مي‌شوند و با تداوم و لاينحل ماندن به مشكلي تبديل مي‌شوند كه خسارت‌هاي جبران ناپذير به هر جامعه‌اي وارد مي‌كنند. اين شرايط را بايد تغيير داد. راه حل اين معضل زياد دشوار نيست و مي‌توان آن را حل كرد و به صبر و حوصله نياز دارد. صبر و حوصله.................. ولي عمر ما كوتاه است و كم صبر و حوصله هستيم اين درد بزرگي است. متاسفانه و برخلاف آنچه كه معمول است آناني هم كه به وجود آن جهان و حساب و كتاب اعتقاد دارند به ظاهر كم حوصله تر از ديگران هستند. از اين رو همه راه‌هاي ميان‌بر و كج‌و معوج را انتخاب مي‌كنند و اين هرج‌ومرج را پاياني نيست.

هیچ نظری موجود نیست: