چهارشنبه، آذر ۰۹، ۱۳۸۴

تا عقل جمعي حاكم نشود

پديده جمهوري اسلامي در قرن بيستم ذهن بسياري از انديشمندان را به خود مشغول كرده بود و در استانه ورود به قرن جديد بسياري از زواياي مبهم و پنهان از نظر آن در حال حل شدن بود . بسياري انتظار داشتند كه پس از سال ها تنش و در گيري و اختلاف نظر پديده جمهوري اسلامي ايران به كاروان جهان پيوسته و در مسيري كه همگان در حال طي كردن آن هستند بپيوندد ولي برخلاف انتظار بار ديگر و برخلاف منطق جاري در تاريخ اين پديده راه به سوي بيراهه كشيده و سر به سنگلاخي نهاده است كه انتهاي آن مشخص نيست و نگراني راه يابي در اين كوير برروح و جان همه كساني كه سرنوشت كشوربيش از سرنوشت خويش براي آنان اهميت دارد سنگيني ميكند.
اگر اميد خويش را از دست نداده باشيم بطور قطع راه از بيراهه تشخيص داده ميشود و كساني كه به اميد لقمه اي بيشتر سربه دنبال سارباني نادان و بيخبر از تازيانه تاريخ نهاده اند بزودي با تامين نشدن نان از او روي برتافته و بر عقل تكيه خواهند كرد.
سرنوشت پيچيده و پرفرازو نشيب ملت ايران در آستانه قرن جديد درس فوق العاده است كه جبر زمان بر ما تحميل كرده و براي طي مدارج بالا راهي جز حضور در كلاس و صرف وقت و پول نداريم .به رغم دوران سخت گذشته از كسب ساختار هاي جديد اجتماعي و سياسي محروم مانديم و براي كسب آن تلاشي نكرديم فريب نان از راه بازمان داشت و آينده را به راحت امروز فروختيم چرا سرنوشت ديگران و نزديكترين كسانمان براي ما اهميت ندارد چرا به فكر فرزندانمان نيستيم كه در جامعه اي بي سامان بايد زيست كردن را تجربه كنند و مانند ما از صفر همه چيز را
آغاز كنند چرا ميراثي براي آنان باقي نميگذاريم.انبان تجربه ما پر از تكرار است تا به كي بايد چنين باشد.
سرنوشت ملتي كه از تجربه ها خويش توشه اي ناندوزدسخت و دشوار است.تجربه علم است و علم رابايدمحفوظ داشت وما از حفظ علم ودانش نا توانيم.بزرگان و صاحبان انديشه وتجربه را ميرانيم و آنان را كوچك ميشماريم.از
بدگويي آنان تا.......حال چه بايد كرد و چه ميشود. عاقبت اين كاروان كي راه خودرا مي يابد و از اين روزگار تلخ تر از زهر رهايي مييابد.در اين زمينه بايد تجربه گذشته را چراغ راه حال و آينده كرد. بايد بدانيم و بپذيريم كه تا زمانيكه عقل جمعي و سازمان يافته نداشته باشيم و براي نياز ها و خواسته هاي خود حداقل ها و محدوديت هايي در نظر نگيريم نمي توانيم اميد به بهبود داشته باشيم . ديگر اين تفكر را بايد فراموش كنيم كه غرب بخاطر نگراني هاي خويش براي سعادت و رفاه ما تلاش خواهد كرد و هزينه هاي آرامش و آسايش مارا خواهد پرداخت.ملت ايران از بهشت رانده شده و بايد برپاي خوش بايستد. اين نيز بدون سازمان يافتگي و داشتن عقل جمعي ممكن نيست.بايد به نياز هاي خويش واقف شويم و بيشاز خويش به ديگران بانديشيم و بدانبم اگر همسايه ما آرامش نداشته باشد ما نيز آرامش نخواهيم داشت.بايد در ابزي زندگي چارچوب ها و محدوديت هايي را بپذيريم و آن هارا بدون زور براي تامين آسايش خويش و ديگران بپذيريم تا زمانيكه تغيير تفكر و انديشه ندهيم بهبودي در اوضاع رخ نخواهد داد.تقويت عقل جمعي با سازمان يافتگي جامعه و قانونمندي آن ممكن است تا تحول سازمان يافتگي در جامعه رخ ندهد نمي توان اميد به بهبود اوضاع داشت.چنين تحولي نيز با كويري كه امروز در آن سرگردانيم شايد سال هايي ديگر و طولاني تر و تلفات بيشتر را نياز داشته باشد . بعيد به نظر ميرسد ملتي يك شبه راهي را طي كند كه ديگران سالها براي آن وقت صرف كرده اند.
امروز شاهديم كه روشن فكران و نخبگان به حد و حدود خوش آشنا نيستند هنوز نميدانند كه چه تواني دارند و چه ميتوانند انجام دهند هنوز بسياري از مهمترين مسايل در اين جامعه بي پاسخ است و كسي براي آن چاره جويي نمي كند.
چگونه انبوهي از جمعيت ميتواند به مقصدي برسد بدون يك برنامه و سازمان هدايت كننده/ اين مقصد چيست و چه تعريفي دارد / بسياري از سوالات مهم در اين زمينه پاسخ داده نشده است و همه در انتظار يك حادثه و رويدادي هستند كه به صورت خود به خود و غيبي كاري صورت دهد..كاري كه غصه سرآيد ولي غافل از اينكه اين غصه را هيچ سرايستادن نيست و تا كاري عاقلانه صورت نگيرد چنين نميشود. معجزه اي رخ نخواهد داد همه بايد به اين مسئله اعتقاد داشته باشيم كه معجزه اي رخ نخواهد داد.تا عقل جمعي حاكم نشود و همه به حد اقل هايي قانع نشوند اميدي نيست.

هیچ نظری موجود نیست: